خرید بک لینک

روزنامه خراسان نوشت:دختر ۱۹ ساله ای که با پنهان کاری ها و اشتباهات جبران ناپذیر، آینده اش را به تباهی کشانده بود، در حالی قانون و نیروی انتظامی را آخرین پناهگاه خود یافت که خانواده اش نیز او را طرد کرده بودند.
او که آثار ندامت بر چهره اش موج می زد به ماجرای تلخ زندگی اش اشاره کرد و به کارشناس اجتماعی کلانتری میرزاکوچک خان مشهد گفت: به درس و مدرسه علاقه ای نداشتم به همین دلیل در مقطع راهنمایی ترک تحصیل کردم. آن روزها در اوج هیجانات نوجوانی قرار داشتم و تنها براساس احساساتم تصمیم می گرفتم. با آن که در خانواده ای کم بضاعت زندگی می کردم اما آرزوها و رویاهای بلند پروازانه ای داشتم. وقتی در فیلم ها و سریال ها، خانواده های ثروتمند را می دیدم همیشه آرزو می کردم کاش در چنین خانواده هایی به دنیا می آمدم.
از سوی دیگر دوست داشتم مستقل و آزاد باشم و خودم برای آینده ام تصمیم بگیرم به همین خاطر نه تنها به نصیحت های پدر و مادرم گوش نمی دادم بلکه با دیگران هم مشورت نمی کردم، تا این که براساس همین افکار غلط تصمیم گرفتم در بیرون از منزل کار کنم.
۱۵ سال بیشتر نداشتم که در یکی از فروشگاه های لباس زنانه مشغول به کار شدم. صاحبکارم که مرد میانسالی بود، به من اعتماد نداشت و هر شب برای بررسی و مقدار فروش لباس ها به فروشگاه می آمد اما بعد از گذشت حدود یک سال از این ماجرا طوری به من اعتماد کرد که نه تنها برای حساب و کتاب به فروشگاه نمی آمد بلکه کلیدهای فروشگاه را در اختیارم قرار داد. او کم کم با واگذاری همه اختیارات به من، فروشگاه را نیز گسترش داد. از این موضوع حس خوبی داشتم و در بیشتر مراسم و جشن های خانوادگی او و فرزندانش به همراه خانواده ام شرکت ...

اخبار پیشنهادی:

برچسب: نویسنده: امیر تاريخ: پنجشنبه 14 دی 1396 ساعت: 14:13

صفحه بندی